عاشورا...
بسم الرب الحسین
در عزايت همه در شور و نوا گشته حزين
در حريمت همه در شوق حرم،عرش برين
وي تو را پرچم دين، اي پسر فخر زمين
اي دو عالم ز سر ماتم تو گشته غمين
وي مه روي توچون رنگ خضاب است چونان
تيره آمد به تنم ارض و سما گشته حزين
وي غمت را همه عشاق به شادي ندهند
در عزايت پسر دخت نبي، عرش غمين
تو همه پرچم خوبي ز برت، اما نيست
چشم دل دربر دشمن كه تو را گشته كمين
اي تو ر ا جلوه خورشيد كه در عاشورا
شسته شد فرش زمین از دم مظلوم بنين
محتشم را سر آن بوده كه شعري از دل
بسرايد كه همه عالم از آن گشته غمين
تو عملدار وفايت همه سقايي كرد
آب را بهر خيم خواسته با دست يمين
چون كه از تن زده دستش به زمين افتاده
آب ر ا بر دهن آورده چونان شير غمين
چون كه سقا پس از آن تير اشقا افتاد
ناله وا اسفا... پر شده تا مرز برين
تو ولايت به همه كون ومكان داشته ليك
گرچه آب است همان مهريه مادر دين
بهرسوگ توهمه نسل بشر خواهد سوخت
گر چه حاجت طلبم از بر تو فخر زمين
غزلم رنگ سيه داشت چو قابل داني
در ركاب غم عشقت نفسم گشته حزين
من ملك بودم و زين پس نه،همان انسانم
كه به شيريني عشقت نفسي مانده حزين
آدمک در غم تومویه کنان گشته ملول
همه جانم به فداک ای نوه خاتم دین...
(سعید.م)






به نام یگانه ایزد منان